جــــــوالــــــــدوز

.:: باید یک "سوزن" به دیگران زد و یک "جوالدوز" به خودمون ::.

جــــــوالــــــــدوز

.:: باید یک "سوزن" به دیگران زد و یک "جوالدوز" به خودمون ::.

سلام.
این وبلاگ را ساختم برای اینکه اول از همه تذکری باشد برای خودم. و البته اگر شد سوزنی هم به دیگران بزنیم. که "ان الذکری تنفع المومنین"
ان شاء الله

جستجو در وبلاگ
عضويت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد کنید:

تبلیغات
پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «javaldooz» ثبت شده است

خاطرات اربعین نود و هفت 5

شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۴۶ ب.ظ

صبح یکشنبه 6 آبان ماه بود که حاج آقامون پیام دادند. قرار بود حاج آقا ، مادر و خواهر کوچکم با پرواز صبح پنجشنبه از مشهد به نجف بیایند و خودشان را بین راه به ما برسانند. 

قرارمان اذان ظهر حدود عمود 800 بود. 

نماز صبح را در یکی از موکب ها خواندیم و به راهمان ادامه دادیم. هنوز راه خیلی شلوغ نشده بود. بعضی ها هنوز بعد از نماز صبح به استراحتشان ادامه می دادند. به مسیر سمت چپ رفتیم که حرکت روان تر و خلوت تر بود. 

بانو بین راه گفت «کاش صبحانه تخم مرغ گیرمون بیاد» . به شوخی گفتم

  • ۰ نظر
  • ۱۵ نمایش
  • ۱۹ آبان ۹۷ ، ۱۶:۴۶
  • سید محمد حسینی یزدی

خاطرات اربعین نود و هفت 4

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۲۱ ق.ظ

هنوز روز اول بود و پر انرژی و با سرعت حرکت می کردیم. هر 100 عمود را حدودا در 40 دقیقه پیش می رفتیم. نزدیک اذان ظهر بود که موکب ها به ایرانی و عراقی اعلام می کردند که «نماز ظهر به صورت همزمان در مسیر برگزار می شود.» همه ی موکب ها موکت ها و فرشهایشان را در مسیر پهن کردند و نماز های جماعت از نجف تا کربلا در مسیر پیاده روی برگزار شد. شکوه خوبی داشت. 

پس از نماز دنبال موکبی می گشتیم که غذا بدهد. البته غذایی که به طبع ما هم سازگار باشد. راستش قیمه های نجفی و رشته پلو ها و کلاً نوع پختن پلو های عربی با طبع ما معمولاً سازگار نیست و زائر را زمین گیر می کند. 

به موکبی رسیدیم که فلافل می داد. در صف ایستادیم و فلافل گرفتیم. داخل نان هایی که به شکل لوزی است، دو قرض فلافل گذاشته بود. یک نفر هم ایستاده بود و از داخل یک تشت، سُس های زرد رنگ مخصوص فلافل (سس انبه) برای هر کس که می خواست می ریخت. برای من هم کمی سس ریخت . اما تقریباً مزه ای نداشت. 

ساندویچ فلافل قبلی خوش مزه تر بود!

  • ۰ نظر
  • ۱۴ نمایش
  • ۱۸ آبان ۹۷ ، ۰۷:۲۱
  • سید محمد حسینی یزدی

خاطرات اربعین نود و هفت 3

يكشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۴۵ ب.ظ

نمی دونم کسی این خاطرات رو دنبال می کنه یا نه. اما حتی اگر یک نفر هم پیگیر هست، ازش عذرخواهی می کنم که نتونستم از میان راه و کربلا و ... مطالبم را ارسال کنم. قیمت اینترنت و حتی پیامک زیاد بود. از شما چه پنهان همین یک هفته ای که مهمان ارباب بودم حدوداً 250 هزار تومان قبض موبایلم شد.

بماند... سخن دوست از همه خوش تر است. 

از ستون یک شروع به حرکت کردیم. من دومین سال بود که توفیق پیاده روی داشتم و بانو اولین بار. دیدن ستون شماره یک یک انرژی ویژه و خاصی به انسان می دهد! 

یکی از چیزهایی که امسال از همان اول راه نسبت به سال قبل برای من عجیب بود، انبوه جمعیت بود. با خودم گفتم شاید اول مسیر است و ازدحام در اینجا بیشتر است. اما این ازدحام تا خود کربلا بود.

گاهی که برای استراحت توقف کوتاهی داشتیم فقط دوست داشتم به جمعیت نگاه کنم. دیدن این همه عاشق ، این همه زائر ارباب ، از هر رنگ و نژاد ، عرب و عجم ، زن و مرد، پیر و جوان و کودک نا خودآگاه این شعر را یادم انداخت که « این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست - این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست» 

تا عمود 285 رفتیم و به موکب امام رضا علیه السلام رسیدیم. 

  • ۰ نظر
  • ۱۲ نمایش
  • ۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۲:۴۵
  • سید محمد حسینی یزدی

ادعای فرهنگ...

پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۳۹ ب.ظ

خیلی ادعاهایمان زیاد است.

این آخر سالی بیاییم کمی، فقط کمی، با هم #مهربان_تر باشیم.

رعایت قانون و مقررات خوب است. اما در هیاهو و شلوغی خیابان های آخر سال بیشتر مهم می شود!!!

چهارراه های شلوغ! 

#پارک_دوبل های اذیت کننده!

خیابان یک طرفه با پنج لاین، از دو طرف پارک دوبل کرده اند و فقط یک لاین برای عبور ماشین ها مانده است، آن هم که آن قدر عابر پیاده زیاد است که باید با احتیاط زیاد عبور کنی!

شلوغی و ترافیک ، صبر بیشتری می خواهد! از همان قدیم ندیم ها تجربه شده است که #بوق زدن راه را باز نمی کند!!! 

به هر حال پیش می آید که کسی اشتباهی انجام دهد، این که ما صبور باشیم و لبانمان لبخند داشته باشد و زبانمان به تبریک و تهنیت باز شود قطعاً خیلی زیباتر خواهد بود...

#رعایت_نوبت و ...

خلاصه اینکه با هم #مهربان_تر_تر باشیم!

سال نو بر همه پیشاپیش مبارک باشد

  • ۰ نظر
  • ۱۰۱ نمایش
  • ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۳۹
  • سید محمد حسینی یزدی

کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد...

جمعه, ۴ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۰۲ ب.ظ

کاش مهدی به جهان چهره هویدا میکرد

گره از مشکل پیچیده ی ما وا میکرد

کاش می آمد با آمدنش از سر مهر

قبر مخفی شده ی فاطمه پیدا میکرد

  • ۰ نظر
  • ۱۲۶ نمایش
  • ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۰۲
  • سید محمد حسینی یزدی

چرا پیدا نمی کنیم؟

پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۲ ب.ظ

اگر دنبال #علم و #عزت و #بی_نیازی و #رضایت_خدا و #آرامش هستیم، کجا می توانیم آنها را پیدا کنیم؟؟؟


أوحى الله تعالى إلى داود علیه السلام یا داود إنی وضعت خمسة فی خمسة، والناس یطلبونها فی خمسة غیرها فلا یجدونها:
وحی کرد خدای متعال به داود علیه السلام: ای داود! من پنج چیز را در پنج چیز قرار دادم. مردم آن ها را در چیزهای دیگر می جویند و پیدا نمی کنند:

1- وضعت العلم فی الجوع والجهد وهم یطلبونه فی الشبع والراحة فلا یجدونه،
#علم را در #گرسنگی و #تلاش قرار دادم ، و ایشان آن را در سیری و راحتی می جویند، و پیدا نمی کنند!

2- وضعت العز فی طاعتی وهم یطلبونه فی خدمة السلطان فلا یجدونه،
#عزت را در #بندگی خودم قرار دادم، و حال آنکه ایشان آن را در خدمت کردن به پادشاهان می جویند، و پیدا نمی کنند!

3- وضعت الغنى فی القناعة وهم یطلبونه فی کثرة المال فلا یجدونه،
#بی_نیازی را در #قناعت قرار دادم، و حال آنکه مردم آن را در سرمایه داری می جویند، و پیدا نمی کنند!

4- و وضعت رضای فی سخط النفس وهم یطلبونه فی رضا النفس فلا یجدونه،
و #رضایتم را در #خشم_هوای_نفس قرار دادم، و حال آنکه مردم آن را در رضایت هوای نفس می جویند، و پیدا نمی کنند!

5- ووضعت الراحة فی الجنة وهم یطلبونها فی الدنیا فلا یجدونها.
و #آرامش را در #بهشت قرار دادم و حال آنکه ایشان آن را در دنیا می جویند، و پیدا نمی کنند!

بحارالانوار (دار احیاء التراث) - ج 75 - ص 453

  • ۰ نظر
  • ۲۰۹ نمایش
  • ۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۷:۳۲
  • سید محمد حسینی یزدی

یک برش کتاب - خود حقیقی!

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۶ ب.ظ

بازتاب سایه - دبی فورد - ص 20 و 21

" ... تصور می کنیم اگر فقط می توانستیم آن یک نفر یا یک موضوع را تغییر دهیم ، حالمان بهتر می شد. معتقدیم اگر بتوانیم آن یک موضوع شکایتمان را حل کنیم یا به آنچه که برایش تلاش می کنیم برسیم، خوشحال خواهیم شد. به جای صرف وقت برای پرده برداشتن از آن کسی که تصور می کنیم هستیم و آن که واقعا می خواهیم باشیم، اجازه می دهیم زندگی خیالی کسی که در ذهنمان خانه کرده است، زندگی ما را کنترل کند.

مشکل این شیوه ی برخورد با زندگی این است که نمی گذارد «من» حقیقی خود را کشف کنیم و در نتیجه ... "

  • ۰ نظر
  • ۲۲۳ نمایش
  • ۱۹ آذر ۹۶ ، ۱۸:۱۶
  • سید محمد حسینی یزدی

خلاصه سخنرانی 7-12-95

يكشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۲۴ ق.ظ

خلاصه سخنرانی - ایام فاطمیه - 7-12-95 - شهر جنگل (تربت حیدریه)

.

بسم الله الرحمن الرحیم

هر انسانی در زندگی به دنبال موفقیت هست. 

کسی خودش را موفق می داند که به اهدافش رسیده باشد.

پس موفقیت ، با رسیدن یا نرسیدن به اهداف ، تعریف می شود. 

سوال: 

هدف هایمان را با چه مبنایی تعریف کرده ایم؟ 

هدف من از کار کردن چیست؟

هدف من از ازدواج چیست؟

هدف من از تفریح چیست؟

هدف من از تحصیل چیست؟

هدف من از تحمل سختی های خواسته و ناخواسته در زندگی چیست؟

پایه های هر هدفی، ریشه اش در افکار و اعتقادات ماست. هر کسی هم خواسته یا ناخواسته اعتقاداتی دارد. 

قرآن به اعتقادات افراد می گوید «دین». هر کسی، دینی دارد. «لکم دینکم، و لی دین» (کافرون 6)

ما مسلمان هستیم. آیا اعتقادات و افکار ما نیز اسلامی است؟

اسلام اصول و فروعی دارد.

اصول دین 

- توحید    - عدل

- نبوت   - امامت

- معاد

بحث امشب: تلنگری بر توحیدی که ما به آن اعتقاد داریم!

ما چه خدایی را قبول داریم؟

خدایی که ما به او اعتقاد داریم آیا «قادر» هست؟ آیا «حکیم» هست؟ آیا «عالم» هست؟ آیا «غنی» هست؟ آیا ...

اگر به این ها اعتقاد داریم ، آیا نشانی از اینها در زندگی ما وجود دارد یا خیر؟

  • ۰ نظر
  • ۴۷۰ نمایش
  • ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۲۴
  • سید محمد حسینی یزدی

وظیفه یابی

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۳۲ ب.ظ

از مهمترین کارها تشخیص وظیفه است.
اما از اون مهمتر اینه که بدونم وظیفه چه کسی رو باید تشخیص داد؟

ما غالبا تخصص زیادی داریم در تشخیص وظیفه دیگران.

پدرم باید این کار رو میکرد.
مادرم باید اون کار رو می کرد.
داداشم باید...
خواهرم باید...
مسئولین باید...
ووو
.
اگر هر کسی وظیفه خودش رو انجام بده، همه چیز درست میشه.

کانال جوالدوز


https://t.me/javaldouz

  • ۱ نظر
  • ۳۵۴ نمایش
  • ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۳۲
  • سید محمد حسینی یزدی

مرد باشیم؟

شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۵۰ ب.ظ

«یا أشباه الرجال و لا رجال...»

مردی، به ریش و سبیل داشته و نداشته نیست!
به قد و قواره نیست
به صدای کلفت و بازوی قلمبه نیست...

مرد اونه که امامش روش حساب باز کنه.
#مرد اونی هستش که وقتی نیست امامش بگه:
أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ.
کجاست عمار؟ کجاست ابن التیهان؟ کجاست ذو الشهادتین؟ کجایند برادرانشان که مانند اینها هستند؟!
خطبه ۱۸۲ نهج البلاغه

#نامرد نباشیم.

نکنه امام زمانمون بگه:
لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْکُمْ
کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم
خطبه ۲۷ نهج البلاغه

کانال تلگرام جوالدوز

  • ۱ نظر
  • ۴۷۵ نمایش
  • ۰۴ دی ۹۵ ، ۱۳:۵۰
  • سید محمد حسینی یزدی

ابزار هدایت به بالای صفحه