جــــــوالــــــــدوز

.:: باید یک "سوزن" به دیگران زد و یک "جوالدوز" به خودمون ::.

جــــــوالــــــــدوز

.:: باید یک "سوزن" به دیگران زد و یک "جوالدوز" به خودمون ::.

سلام.
این وبلاگ را ساختم برای اینکه اول از همه تذکری باشد برای خودم. و البته اگر شد سوزنی هم به دیگران بزنیم. که "ان الذکری تنفع المومنین"
ان شاء الله

جستجو در وبلاگ
عضويت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد کنید:

تبلیغات
پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۴ مطلب با موضوع «طلبگی :: فیش های طلبگی :: بندگی» ثبت شده است

تجزیه و ترکیب دعای ماه رجب

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۲۰ ب.ظ

جهت مشاهده و دانلود فایل پی دی اف به لینک زیر مراجعه بفرمایید: 

***

http://mogib.blog.ir/post/74

  • ۰ نظر
  • ۴۱۶ نمایش
  • ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۰
  • سید محمد حسینی یزدی

به مناسبت دومین سال نبودنت!

سه شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۲۸ ق.ظ

رضا داودی

هیچکس توی کتابخانه نبود، من هم بلند شدم. کتاب و قلمم را برداشتم که جای دیگری مطالعه کنم. صدای برش کاری و جوش کاری و نصب لوله های شوفاژ اجازه مطالعه و تمرکز نمی داد.

از سالن شماره 2 که رد می شدم دیدم رضا نشسته و عمیق درس می خواند. کنارش ایستادم. به سر خط که رسید روی شانه اش زدم که «پاشو بریم بیرون، اینجا چه طوری درس می خونی!» و با دست به لوله کشی شوفاژ و دستگاه فِرِز اشاره کردم. یکی از همان لبخندهای مخصوص به خودش را زد و گفت: «می خوام تمرین کنم ببینم می تونم توی سر و صدا درس بخونم. همیشه کتابخونه نیست. باید بتونیم هر جایی درس بخونیم»

من رفتم. هیچکس توی کتابخانه نبود و رضا تنها توی کتابخانه همه مطالعات درسی اش را انجام داد.

***

پی نوشت:

رضا داودی، طلبه جهادگر و نابغه مشهدی در محرم الحرام  دو سال پیش (1392) در زهک زاهدان و در ایام تبلیغ طی حادثه ی گاز گرفتگی (علی ما نُقِل) دعوت حق را لبیک گفت و ما را تنها گذاشت. 

رضا دوست و طلبه ای واقعی بود. حدود شش سال رفاقت و مباحثه و زندگی با او حسابی مرا به او دلبسته کرده بود و الان که این متن را می نویسم به شدت دلتنگ اویم. خدا همه مومنین و مومنات را رحمت کند.

یادش گرامی

چهت مشاهده مستند سفیر به ادامه مطلب بروید:

  • ۰ نظر
  • ۴۵۴ نمایش
  • ۱۹ آبان ۹۴ ، ۰۸:۲۸
  • سید محمد حسینی یزدی

هم اهل الفضائل

سه شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۶:۳۵ ب.ظ

روزه واجب شد ، شاید که ما با روزه گرفتنمان متقی بشویم. جزء متقین بشویم. ( ر. ک : بقره - 183)

***

خطبه 193 نهج البلاغه معروف است به خطبه متقین. یک جمله همان اول خطبه است که حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: «فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِل. متقین در دنیا اهل فضیلت ها هستند.»

کلمه ای که باید به آن توجه کنیم، کلمه «اهل» است. 

  • ۱ نظر
  • ۳۹۴ نمایش
  • ۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۸:۳۵
  • سید محمد حسینی یزدی

«عبد» شدن، اول راه است یا آخر راه؟

پنجشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۰۲ ب.ظ

منبر شب 21 ماه رمضان 1394 - مقام «عبد» ، ابتدای راه است.

---------------------------------------------------------------------------------------

حرف بر سر این است که من «عبد» باشم. «بنده» باشم. اگر به این مقام رسیدم بهشتی خواهم بود. 

به اینجا که رسیدم تمام است؟ 

نه!

تازه اول راه است. «عبد» معمولی فایده ای ندارد. کم است. «عبد» داریم تا «عبد» باید به مقامات بالا و درجات بالا رسید. عبد متقی، عبد صالح باید شد. 

باید بتوانم از بندگان «خالص» بشوم. 

هر عبدی لیاقت ندارد که «عند ملیک مقتدر» جای بگیرد. که «إِنَّ المُْتَّقِینَ فىِ جَنَّاتٍ وَ نهََرٍ(54) فىِ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرِ (55)»

  • ۱ نظر
  • ۴۵۹ نمایش
  • ۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۹:۰۲
  • سید محمد حسینی یزدی

در کدام راه حرکت می کنیم؟

سه شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۵۱ ق.ظ

منبر شب نوزده ماه رمضان 1394- بندگی و عبودیت 

--------------------------------------------------------------

همه ما به اجبار در مسیر دنیا، در حال حرکتیم. حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: «اهل الدنیا کَرَکبٍ یُسار بهم و هم نیام. (حکمت 64 نهج البلاغه)  اهل دنیا ماننده سواره ای هستند که برده می شوند. و در این حالت آن ها خواب هستند» 

مثل قطار ، ماشین، یا هواپیمایی که ما برای مسافرت سوار می شویم. در این وسیله فرقی نمی کند من بیدار باشم یا خواب، به هر حال آن وسیله من را با خودش می برد. 

اینکه می رویم، دستِ ما نیست. اما اینکه چه طور برویم دست ما هست! ما می توانیم تعیین کنیم که چگونه حرکت کنیم.

چند راه برای انتخاب وجود دارد؟ 

قرآن می گوید دو راه بیشتر نیست: 

«لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرشدُ من الغیّ . اجباری در دین نیست. قطعاً روشن و واضح و آشکار شده است راه رشد و گمراهی» 

ما ، یا در مسیر هدایت و ایمان و سعادت هستیم و یا در مسیر گمراهی و کفر و بدبختی. 

چه طور بفهمیم در کدام مسیر حرکت می کنیم؟

هر مسیر و جاده ای ، تابلوها و نشانه هایی دارد. مسیر هدایت نشانه هایی دارد. اگر آن نشانه ها در زندگی ما بود، ما در مسیر خوشبختی و سعادتیم. و اگر نبود، قطعا در حال حرکت به سمت گمراهی و بدبختی هستیم. 

با ادعا و حرف نمی شود خوشبخت شد. باید عمل کنیم و در رفتار و زندگی مان نشان بدهیم. 

قرآن می فرماید: «وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون. (ای مومنان) نمیرید مگر اینکه مسلمان باشید» از این آیه می فهمیم که چگونه مردن دست ماست. ماییم که باید با نشانه ها بفهمیم کدام مسیر را انتخاب کرده ایم. بمانیم یا برگردیم!


  • ۰ نظر
  • ۳۵۹ نمایش
  • ۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۲:۵۱
  • سید محمد حسینی یزدی

ارزان شد!

شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۴۶ ب.ظ

برای ما هم پیش آمده است که گاهی به مسافرت می رویم. در آن شهر، جنس های مورد نیاز ما ارزان تر از شهر خودمان است. مثلاً کسی قشم می رود. لباس هایی که در قشم می بیند معمولاً ارزانتر از جاهای دیگر است. وقتی این قیمت ها را می بیند، سعی می کند بیشتر از معمول خرید کند. می گوید الان که بخرم، به نفعم هست. نهایتا چند ماه دیگر استفاده می کنم. 

***

بین سال، یک ماه خدای متعال حراجی و ارزانی می زند به مغفرت و آمرزش. می گوید یک ماه زیر قیمت خرید مغفرت را می فروشم! اینجاست که افراد زیرک و فرز شروع می کنند به خریدن. شروع می کنند به ذخیره کردن و می گویند الان که ارزان است بگزار بیشتر بخریم. 

در تعبیر بعضی روایات داریم که «دنیا بازار است». خب هر بازاری هم یک زمانی حراجی راه می اندازد. خدا هم در ماه رمضان زیر قیمت بقیه سال، می آمرزد و می بخشد. اصلاً خدای متعال در ماه رمضان ، مجانی می بخشد!

  • ۵ نظر
  • ۵۵۷ نمایش
  • ۳۰ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۶
  • سید محمد حسینی یزدی

یک قطره مناجات...

پنجشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۰۰ ب.ظ

یک جمله از مناجات شعبانیه...

«مستکیناً لک، متضرعاً الیک»

بدبخت و بیچاره و درمانده به سوی تو آمده ام.

***

چرا این طور با خدا صحبت می کنیم؟ آیا خدا خوشش می آید که ما خودمان را ذلیل کنیم؟ اگر خودمان را کوچک نکنیم خدا به ما توجه نمی کند؟

  • ۰ نظر
  • ۴۰۹ نمایش
  • ۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۰
  • سید محمد حسینی یزدی

اولین گام رشد

دوشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۲۵ ب.ظ

خیلی از ما ها دوست داریم که بهتر بشویم. رشد کنیم. اما...

  • ۲ نظر
  • ۵۳۶ نمایش
  • ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۲۵
  • سید محمد حسینی یزدی

به فکر مهمانی...

يكشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۵۴ ب.ظ

اگر کسی شما را به مهمانی دعوت کند، شما از مدتی قبل، به فکر آماده شدن برای آن مهمانی می افتید. کفش و لباس و پیراهن و ...

مثلاً کسی روز جمعه مهمانی دعوت شده است. از بین هفته وسایل و لباسهایش را بررسی میکند. اگر کسی نیم ساعت مانده به مهمانی تازه به فکر بیفتد

  • ۰ نظر
  • ۳۱۹ نمایش
  • ۳۰ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۵۴
  • سید محمد حسینی یزدی

عبادت تنها راه بندگی؟

چهارشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۴، ۰۱:۰۴ ق.ظ

گاهی اوقات آن قدر عبادت می کنیم که نمی فهمیم دقیقاً چه کار می کنیم؟

عبادت را چه معنا می کنیم؟

عبادت در نگاه اول به «اعمال و رفتاری خاص گفته می شود که در زمان های خاص انجام می شود.» نماز، روزه، زیارت ائمه، قرآن خواندن و ... آیا عبادت همین هاست. ارتباط با خدا فقط با این کارهاست؟

اگر این باشد که من و آن مسیحی که عبادتش را فقط حضور در کلیسا می داند چه فرقی دارند؟

ریش و تسبیح و مهر بزرگ و سجاده، نشان عابد بودن است؟

چرا وقتی حرف از اخلاق خوب و ادب و مهربانی و سخاوت و ... زده می شود، تصویر یک شخص "مومن" (!) به ذهن من و شما نمی آید. (یا دست کم ، کمتر به ذهن می آید)

بندگی و عبودیت فقط به نماز و روزه و ... نیست. اینها سر جایش. اما کسی که نماز اول وقت می خواند ولی هنگام معامله و کاسبی حق دیگران را ضایع می کند، این نماز فایده ی چندانی برایش ندارد.

یک مَن ریش هم برای کسی که داخل خانه با زن و بچه اش بد اخلاقی می کند نمی تواند تأثیری در مومن بودن بگذارد.

تسبیح و ذکر بیست و چهارساعته هیچ تضمینی برای ورود به بهشت نیست وقتی من حق الناس به گردنم هست.

حرفم این است: چرا خدا و بندگی اش را در تمام زندگی مان نمی بینیم. لحظه لحظه زندگی ما اگر با این آیه باشد که «الم یعلم بأن الله یری: آیا (بنده) ندانست که خدا می بیند» ؛ زندگی کردنمان فرق می کند. و ما تابحال نخواسته ایم...

  • ۰ نظر
  • ۴۴۳ نمایش
  • ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۰۴
  • سید محمد حسینی یزدی

ابزار هدایت به بالای صفحه